![]() |
![]() |
|
| ".. جایی برای دلم.." |
|
اگرچه می دانم دوستم دارد امشب غمگینم. چون نگاهش به شیرینیه رویاهای من نبود...
"سارا تیزدلی" |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 14 توسط یاسمن |
|
|
آنقدر به آینده واهی مان اندیشیدیم
که ناغافل حالمان را نیز از دست دادیم و اکنون... در حسرت هر روز که به امید آینده به گذشته می سپاریمشان می سوزیم. ۲۲ هم رفت. ۲۲ هم در اندیشه روزهای ۲۳ رفت. ۲۲ هم به سوی ۲۳ که خود روزی آینده بود و اکنون حال و فردا گذشته ت م ا م ش د. باشد که ۲۳ شروعی باشد برای تمام ۲۲ ها و ۲۱ ها و ۲۰ ها و ... نه در تمنای ۲۴. ت و ل د م م ب ا ر ک . |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 14 توسط یاسمن |
|
|
می زنیم و می بندیم و می کشیم و در کشتن با هم رقابت می کنیم! صحنه شاگرد اولی بودنمان را از صندوق های رأی به میدان های جنگ می بریم. صحنه دلاوری هایمان را از کمین مشارکت به خیابان ها می بریم.
مردم. مردم. مردم.
مردم را می خوانیم تا حماسه ها بسازند و شورها بیافرینند و ... و ما بنشینیم. مردم را می نامیم به نام ملت. افتخار. پیروزی. و ما خود به عزایشان می نشانیم. مردم را می خواهیم تا مردمی باشند برای حکومت ما. می بندیمشان. می کشیمشان. می زنیمشان. و اینگونه احساس پ ی ر و ز ی می کنیم.
وای بر ما. نقطه. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 11 توسط یاسمن |
|
|
نزدیک غروب آفتاب است و من صبح را دوست دارم....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 19 توسط یاسمن |
|
|
بالاخره باید رهاش کنی.
بعد از دو سال خون دل خوردن و دوییدن و مواظبش بودن و بزرگش کردن. بالاخره باید رهاش کنی. بعد از دو سال خاطره های رنگ و وارنگ. بالاخره باید رهاش کنی. بعد از دو سال که کلی چیزا بهت یاد داد. کلی دوستای خوب بهت داد. کلی پناه بهت داد. ... می گن میز به هیج کس وفا نمی کنه!! اما تو که برای من میز نبودی!؟ بودی؟! یه تیکه دلم اونجاست. جا مونده. پشت درت که حالا دیگه به روم بسته است. یه تیکه به اندازه دو سال خاطره. مواظبش باش. و مواظب خودت. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 10 توسط یاسمن |
|
|
شما حقیقت را می گویید و حقیقت سیلی یا تبریک و تحسین برایتان به ارمغان می آورد.
از همه بد تر اینکه در هر دو صورت هیچ کس حرفتان را باور نمی کند! حقیقت، باور نکردنی است. بوبن
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 10 توسط یاسمن |
|
|
چَلَپ چَلَپ دوییدن زیر بارون !
بارون نقطه نقطه!!! دوست داشتم! مرسی خدا!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 19 توسط یاسمن |
|
|
یک لبخند قشنگ، حتی اگر لبخند یک مُرده باشد،
باز هم لبخند است. لبخند در چهره ظاهر می شود و بعد از آن فاصله می گیرد. لبخند، تغییر چهره ای است که پس از چهره باقی می ماند، از چهره جدا می شود ، و خیلی دورتر ، روی لب ها، می نشیند.
بوبن. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10 توسط یاسمن |
|
|
مشکل بزرگسالان اینست که بزرگ نشده اند. اما دیگر بچه هم نیستند.
هیچ اعتمادی نمی توان به آنها داشت... بوبن. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 17 توسط یاسمن |
|
|
سوده گفت:یه عالمه حرف تو دلم مونده که می خوام باهات بزنم.خیلی دلم تنگ شده!....
۲ماه بعدش واسه عروسیش دعوت شدم. نازیلا گفت: کجایی که یه دنیا حرف می خوام باهات بزنم! کجایی که نازیلا بی تو پرپر شد!!.... ۱ماه بعدش عروس شد. سپیده گفت: دلم خیلی تنگ شده برات.یاد اون روزا بخیر... ظرف کمتر از ۱ماه عروس شد! محبوبه گفت: دلم خیلی خیلی واسه همتون تنگ شده... به ۱ ماه نرسید که عروس شد! حمیده گفت: چه جوری دوری و دلتنگی از شماها رو تحمل کنم... که ۱ ماه هم دوام نیاورد و عروس شد! سمانه هم که اصلا ما رو آدم حساب نکرد و عروس شد! قابل توجه تمام دوستان!!(سعیده مرجان پرنیا معصومه اولاد .....و تمام دوستان مجرد دیگر!!): نه تنها ظرفیت دلتنگی برای اینجانب پر شده بلکه ثبت احوال هم دیگه جا نداره!!! بذارید دم عیدی بهم خوش بگذره!!! ضمنا اینجانب اعتراف می نمایم که هنگام دلتنگی های افراد نامبرده در کنارشان حضور نداشتم و به نوعی خود را در اغفال شدنشان مقصر می دانم! باشد که مرا ببخشایید!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17 توسط یاسمن |
|
|
روي پرده با من چي كار داري؟ آنچه گذشت... عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره من: |
"خاطره های امروز من واسه هر روز تو."
امروز مي نويسم تا تو هر روز بخواني. امروز مي گويم تا تو هر روز بشنوي. امروز برايت امروز مي شوم تا فردا براي فردايم بيايي. و هر روز ........ ذره ذره از وجودم را مي بخشم تا تمام شوم. با تو. |
| پیوندهای روزانه |
|
انسان شناسی و فرهنگ دردهای علوم اجتماعی!! آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|