تبليغاتX
دوست دارم بیق باشم نه بوق!

دوست دارم بیق باشم نه بوق!

خاطره های امروز من واسه هر روز تو! پس برو كه بريم!:

معلم روی تخته نوشت:هر کی درس بخونه میره خارج.

اولی:آقا اجازه! میشه ما درس نخونیم ولی بریم خارج؟ 

معلم:سخته ولی میشه.

دومی:آقا اجازه! میشه ما بریم خارج درس بخونیم؟

معلم:مانعی نداره.

سومی:آقا اجازه! میشه ما درس بخونیم نریم خارج؟

معلم:میشه ولی ضرر میکنین.

چهارمی:آقا اجازه! میشه ما درس خارج بخونیم؟

معلم:این هم یه راهشه.

پنجمی:آقا اجازه! میشه خارجو بیاریم داخل؟

معلم:داریم تلاشمونو میگنیم.

ششمی:آقا اجازه! میشه خارج و داخل و مخلوط کنیم؟

معلم:بله داره میشه.

هفتمی:آقا اجازه! میشه هر کی تو خارج درس نخوند بیاد داخل؟

معلم:که چی بشه؟

هفتمی:که یه پست و مقامی بگیره.

معلم:اگر چه زیاد شده ولی بازم میشه.

هشتمی:آقا اجازه! میشه یه پامون داخل باشه یه پامون خارج؟

معلم:که چی بشه؟

هشتمی:که هر وقت اینجا آب و هوا خراب شد........

معلم:شدنیه ولی کار جالبی نیست.

نهمی:آقا اجازه! میشه ما پامون داخل باشه دستمون خارج؟

معلم:بله.همچنان که عکسش هم میشه.

دهمی:آقا اجازه! میشه ما سرمون داخل باشه دممون خارج؟

معلم:کسی که دم داشته باشه آره مثلا" شما میتونید.

یازدهمی:آقا اجازه! میشه ما بیم از خارج بیایم داخل؟

معلم:که چی بشه؟

یازدهمی:که بیشتر تحویلمون بگیرن!!

معلم:به این قصد اشکال نداره.

دوازدهمی:آقا اجازه! میشه ما بریم خارج دیگه نیایم داخل؟

معلم: بله اغلب همینطور میشه.

سیزدهمی:آقا اجازه! داخل فقط جای تنبلاست؟

معلم:فقط نه ولی برای تنبلا جا بیشتره.

چهاردهمی:آقا اجازه! ما تازه قلکمونو شکستیم میشه زودتر بریم خارج؟

معلم:پول نمیخواد.من حساب میکنم.

چهاردهمی:آخه زحمت میشه!

معلم:نه من باهاشون حساب دارم.

پونزدهمی:آقا اجازه!  میشه خارجیا بیان داخل ما بریم خارج؟

معلم:بله شده بازم میشه.

شونزدهمی:آقا اجازه! میشه داخلو بسپریم دست خارج بریم بخوابیم؟

معلم:میشه ولی باید قرص بخورید تا خوابتون ببره.

شونزدهمی:آقا اجازه! قرص از کجا بیاریم؟

معلم:از خارج!

شونزدهمی:آقا اجازه !خودمون باید بریم بیاریم؟

معلم:نه میارن براتون

هیودهمی:آقا اجازه! میشه  داخل باشیم ولی نریم خارج؟

معلم:میشه ولی دردسر داره.

هیژدهمی:آقا اجازه! میشه داخل در بیاریم خارج خرج کنیم؟

معلم:میشه ولی به زحمتش نمی ارزه

نوزدهمی:آقا اجازه! میشه خارج در بیاریم داخل خرج کنیم؟

معلم:اگه بشه لذت بخشه.

بیستمی:آقا اجازه! شما مال خارجین؟

و.........................                                                                سید مهدی شجاعی(کتاب آینه زار)

                                         

خدائی از این خارجی که اینهمه میگن و میگیم چی میدونیم؟چیه که همه آرزو داریم بریم اونجا ؟!اگه دانشگاه بریم که دیگه چه بهتر!چیه که تا اسمش و میشنویم دست و پامونو گم میکنیم؟! خارجی! ااا عین خارج!  اااااااااا  آدم خارجی!! نه بابا طرف خارج رفته!!و...........

خب حتما" یه چیزی هست دیگه وگر نه بیخودی که هی نمیگیم خارج خارج!!ولی....کاش یکی بهم میگفت واقعا" خارج چیه؟ چه شکلیه؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 11  توسط یاسمن  | 

داشتم فکر می کردم اگه فقط یه آدن خوب هم که تو دنیا وجود داشته(یعنی اگه غیر از من هم یه آدم خوب دیگخ وجود داشته باشه!)اونی بوده که خواب رو کشف کرد!آخ خ خ جووون ......باور کن. خوابیدن مخصوصا سر کلاس!!!

اینقد خواب رو دوست دارم که فکر نکنم هیشکی تو دنیا بتونه جای اونو برام بگیره!  از ۲۴ ساعت شبانه روز ۲۳ ساعت و ۴۵ دقیقه اش یاخوابم یا به طرز فجیعی خوابم میاد!!و  نمایشگاه اسب آبی و...... بقیه ماجرا که خودتون میدونید!

اون یه ربع هم که بیدارم  دارم به خواب و خوابیدن فکر میکنم!بالاءخره خوابم جزئی از زندگیمه دیگه باید لااقی یه ربع از وقتمو بخش اختصاص بدم یا نه!!!!(خدائی این خوابم بد جوری دل منو برده!)

اما بذارید از فواید خواب و خوابیدن براتون بگم:جونم واستون بگه که اگه شما خواب باشید یعنی بیدار نیستید این خودش خیلی مهمه که آدم بخوابه تا بیدار نباشه.که اگه بیدار باشه و خواب نباشه ممکنه که هم خواب باشه و هم بیدار باشه و اگه هم خواب باشه و هم بیدار باشه خوابو بیاره تو بیداری یا شایدم بیداری رو بیاره تو خواب!اونوقت خواب و بیداری قاتی میشه که در اینصورت اگه خواب باشه بیدار نیس و اگه بیدار باشه خواب نیس پس اون وقت نه خوابی نه بیدار!پس نتیجه میگیریم که خواب مایهء حیاته   هر کی نخوابه زشته!!!!

خوب بخوابید و ...........همین دیگه خوب بخوابید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384ساعت 12  توسط یاسمن  | 

ساعت ۱ نصفه شبه.توی راهرو خوابگاه روبروی در دستشوئی نشستم(اینجا ته مکانه!!!)

با خودم گفتم حالا که اینجا نشستی بیکارم که هستی بیا و یه سرشماری بکن!بالاءخره همه چشم امیدشون به این آینده سازان مملکته دیگه!!!!

شروع كردم.خب فعلا" فقط يه نفر رو در نظر ميگيريم:

يه دختره فكر كنم فقط ۱:۴۵ از وقته شبش رو توي دستشوئي گذروند! اول تا نصفهء راه اومد و برگشت.

بعد رفت و یه مایع دسشوئی با خودش آورد.

رفت  تو دستشوئی و برگشت.بعد رفت تا ته راهرو تو اتاقش.دوباره برگشت.ایندفعه مسواکشو آورده بود.

بعد از دندونمالي رفت تو اتاقش.۱ ثانيه بعد باز برگشت!يه صابون جامد مخصوص با خودش آورده بود

رفت و حسابی صورتشو با اون شست.دوباره این راهرو رو تا ته رفت.رفت تو اتاقش.ولی باز برگشت!ایندفعه پاهاشو شست!

حالا رفت.منتظرم تا باز بياد

آهان خودشه! هنوز موهاشو شونه نكرده!

خب به سلامتی فکر کنم دیگه وقت خواب رسیده باشه!بماند که فردا صبح قراره از کی دوباره این ماجرا شروع بشه!

من که نفهمیدم به نظر شما آیا واقعا" وقت طلاست؟!!!

پس چرا نصفشو داریم تو دسشوئی میگذرونیم!؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم مهر 1384ساعت 12  توسط یاسمن  | 

بااااااااااااااااااااابوووووووو!!!!!!!

هر جا رو که نگاه میکنی دماغهائی رو میبینی که........ نه یعنی آدمائی رو میبینی که انگای دماغاشونو جای چشماشون جابجا گرفتن!!!!      همه دماغا رو بردن تا عرش اعلا!سر بالا عمودی گمی خمیده به طرف عقب درست رو به نوک آسمون!

خدا نکنه یه وخ پرنده ای چیزی از اونجاها رد بشه!!   !

  بابا به خدا با دماغ نوک پائین هم میشه نفس کشید!

از هر ۱۰ نفر آدم ۱۱ تاشون دارن با دماغ های میلیونیشون ور میرن!

اصلا" میدونین چیه.......امروز فیلم یاد گیرستون کرده! می خوام به چپ و راست گیر بدم!

یکی نیست بگه آخه تو که دماغ به این نازی داری   چرا دیگه دست کاریش میکنی؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 14  توسط یاسمن  | 

گیر گیر گیر!!!.....گیر نده.گیر کردم.دلم گیره. پام گیره.گیره رختها رو بزن!.دیر میگیری!.گیر بازار. بگیر منو!.جوگیر.گیرندهء آنتن نما!گیر بوکس!.................همش گیر گیر گیر!!!

میخوام بدونم اگه این کلمه نبود بشر میخواس چی کار کنه؟!!

با چی رختاشو آویزون کنه؟!

با این رشدی که این کلمه برداشته چیزی نمونده همه دنیا رو گیر برداره!

از صبح که چشمامو باز میکنم تا سب که کلهء......زندگیمو!!میذارم بیشتر از ۴۶۹۷۳۲۱۹۸۶۴۶۲۴۶ بار یا خودم این کلمه و به کار می برم یا از این و اون میشنوم!

انگاری دارم تو گرگیرستان زندگی میکنم!

ایشونم که خودش آخر گیره!

ای خدا باز گیر کردم! نه یعنی دیر کردم.ایشالا نسلش بپره!

فهلا شاد و گیر گیرو باشید.خدافظظظظظظظظ

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 9  توسط یاسمن  | 

سلام امروز می خوام طرز تهیهء غذای دانشگاه برای دانشجو رو بهتون آموزش بدم.بزن بریم که با قرمه سبزی شروع می کنیم:

خب مواد لازم:

۱.سبزی با طعم وبا               به اندازهء همهء چمن ها و علف ها و گیاهان و ..(گلها و درخت ها رو جا بذارید که دیگه خیلی ضابلو نشه!)

۲.گوشت خورشتی چرب از نوع گربه              به تعداد هر چندتا حیوان ملوس که در دانشگاه دارید بدون احتساب تورم!!

۳.لوبیا           بود بود !نبود نبود!!!

۴.آب            از اونجا که آب مایهء حیات می باشد و مایهء حیات یک رکن اساسی برای

دانشجو می باشد از همون ابتدا تا آخر آشپزی شیلنگ آب رو توی قابلمه باز بذارید.

۵.افزودنی های مجاز و غیر مجاز و خش دار و غیر خش دار و ...............

خب شروع می کنیم:گوشت گربه که پختن نمی خواد آماده است. با این جینگول بازی های گربه ها تئ دانشگاه به اندازهء کافی تو آفتاب پخته شدن.ولی چمن ها رو خوب لگد کوب کنید(وقت طلاست ساطوری کردن طول میکشه پس پاچه ها رو بالا

بزنید و یالا...!!!)

خب همه چیز آماده است.خوب با هم ورزشون بدین.بعد هم بریزید تو حلق این دانشجوهای خوشبخت!

ماه رمضون هم که نزدیکه و دیگه مشکلی نیست.تا یک ماه دیگه هم چمن ها دوباره گیس بلند و خوش کوب میشن هم گربه ها چرب و تپلی!!!

قرمه سبزی خورون خوبی داشته باشید!!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 13  توسط یاسمن  | 

Go to fullsize image

سلامممممم.حال شما ؟احوال شما؟بیدار شدین؟من هنوز نرمش صبحگاهیم مونده

 امروز یه چیزه جالب کشف کردم!!!همه ی ملت هر ۲ ساعت یه بار میگن خوابم میاد!بعدشم دهنشونو باز میکنن و یه خمپاره می ترکونن!

داشتم فکر میکردم چرا خمیازه مهمه؟ بعد به این نتیجه رسیدم که یک وجه شباهت اساسی بین انسان و اسب آبی همون خمیازه کشیدنشونه.

بلاخره اسب آبی هم آدم شد.کی بشه منم یه روز آدم شم

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم مهر 1384ساعت 13  توسط یاسمن  | 

اگه الان نگم سلام از همون اولش خودمو نشون میدم که چقد بی تربیتم!پس سلام سلام خیلی سلام.حال شما احوال شما؟میزون میزونید؟؟

از امروز تصمیم گرفتم نه یعنی. یعنی گفتم شاید انگشتام بهشون بر بخوره که چرا من فقط باید فکمو به کار بندازم نه عقلمو نه دستمو!پس از امروز شروع می کنیم برای اینکه از حالت آکبند خارج بشیم مواد لازم:فعلا" یک چاقو که نایلون روشو پاره کنیم.

آه چقد دلم گرفته شدم ابر آسمون!ابر بارونی!(اوخ بارونم گرفت!)نه اینجوریا نیستم.یعنی رمانتیکم میاد ولی دیگه نه اینجوری عین شولی!قر و قاطی  قاطی و پاتی به عشق فاطی......و ای ولا! علمی هم نیستم.خودتون که می دونید هنوز نایلونش روشه! فقط عاشق چرت و پرتم!سخنانی بس هرزه و بیهوده که نه ثوابی دهد و نه کبابی!غرضش امرار فراغت و ورقش بلاگ بلاغت!(چی گفتم!)

خستمه گشنمه توی دانشگاه هم که برای جلوگیری از فیلو نشدن فقط باید رانی بخوری!! رانی نمیخوام.آلاسکا میخوام بستنی لیسو میخوام دلم میخواد فیلو بشم.هی دندل خرما!

ااااااااااااااا  صب کنید! آجرهاتونو نکوبید تو سرم لنگ کفشاتونو مصرف نکنید! قیمت گوجه و تخم مرغ رفته بالا ها!!!! خب چی کار کنم هنوز نوشتن یاد نگرفتم.ولی کم کم. کمکم کنید

شاد و میزون باشید خیلی!

خدافظ


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 9  توسط یاسمن  |