|
معصومه جان! نا امید میستم.
پیمان عزیز! عاشق نیستم.
سعیده خوبم ! عجیب نیستم.
قلقلی مهربون! تنبل نیستم.
زندگی ام به سینوس زاویه انحرافش کشیده شده.
۴سال همه چیز بودم و الآن هیچ نیستم.
۲۱ سال شوق علم داشتم و اکنون نادان.
نا امید نیستم. عاشق نیستم. و عجیب هم.
زندگی من را نشان داد :
نا امید . عاشق . عجیب . تنبل . نحس!!
من فقط نگران خدا بودم : چگونه روز های سختم را تحمل کند.....
چشم هایم را بستم. خوابیدم...
برای من یک لحظه بود. یک لحظه برای فکر ... برای تصور... شاید هم خستگی.
اما برای خدا چند سال!!!
وقتی بیدار شدم همانجا بودم:
نقطه . سرخط .

|