|
منم. الآن!
|
|
|
خندیدن های الکی
خوشحالی های زورکی
دلگرمی های بختکی
هیچی ولم نمی کنه......
نگاه های یواشکی
ترسیدنه هول هولکی
نوشتن بی خودکی
هیچی ولم نمیکنه.....

|
|
|
|
| |
|
|
|
|
قشنگ بود.....
وقتی حرف می زد وقتی می خندید وقتی بود....
قشنگ بود.
حتی گریه هاش!! دعوا کردناش!! اعصاب خوردی هاش!
قشنگ بود.
.
.
الآن نیست! هیچیش!!!
نه خودش
نه قشنگ
نه دوست داشتنی.

|
|
|
|
| |
|
سکوت میخوام!
|
|
|
از صداها م ت ن ف ر م!!!
صداهایی که با خودشون همه چیز رو میارن......
صداهایی که خوشحال می کنن
ناراحت می کنن
دروغ می شن
زشت میشن
تاریک میشن
روشن میشن
محو میشن
محو میکنن..........
............
کاش همه جا تاریک می شد. ....
ساکتِ ساکت ................

|
|
|
|
| |
|
ب ب ی ن!!
|
|
|
اگه تو نتونی ببینی و من نتونم ببینم
یا اگه تو ببینی و من نبینم!
یا مثلا" من ببینم و تو نبینی!
یا اصن اگه همه ببینند و ما نبینیم!
بذار ببینم! به نظرت فرقی هم می کنه که کی ببینه و کی نبینه؟!!!
مگه اگه چشاتو ببندی خورشید طلوع نمی کنه؟!
یا بارون نمیاد؟!
یا آسمون قرمز نمیشه؟!
آره؟!

|
|
|
|
| |