|
|
|
|
نامش زندگی است. خودش را نمی دانم.
شهرتش گذران اوقات است. چگونه؟ نمی دانم.
عطرش را گویند چون سیب سرخی است. نمی فهمم. نمی دانم.
مسیرش مشخص است. من کجایم؟ نمی دانم.
هدفش را گویند مردم اند. کو؟کجایند؟ من نمی دانم.
می نویسم روز و شب. چرا؟ برای که؟ نمی دانم.
میدانم! نمی دانم هایم زیاد است!
کی پاسخش را بیابم.......
نمی دانم.
|
|
|
|
| |
|
29/3/1387
|
|
|
۱
۱۱
۲۲
...
این منم.
که می گذرم.
که تمام می شوم.
که شروع می کنم.
۲+۰
۲+۱۰
۲+۲۰
...
این منم.
که شمرده می شوم.
که در عین زیاد شدن کم می شوم.
گم می شوم.
...
۲۲
۳۳
۴۴
...
این منم.
که نمی ایستم.
که اوج می گیرم در سقوط.
این منم.

|
|
|
|
| |