تبليغاتX
یه تیکه هوای منو پس بده !!!

یه تیکه هوای منو پس بده !!!

"خاطره های امروز من واسه هر روز تو"

 

 

سپیده

سلام!

پرونده این بخش تقدیم می شود به دکتر سپیده ـ دوست چندین و چند ساله خودم ـ به خاطر... اصلا به ما چه که با آقای امید چه نسبتی داره؟!!! مگه من فضولم که بگم  عروسیشونه اصلا؟!!!

برو که بریم:

به قول یه شاعر محترمی : اول آشناییمون یادم میاد  یادم میاد!!!

چهارم دبستان بودیم که توی سرویس مدرسه باهاش آشنا شدم! یعنی حدودای ۱۴ سال پیش! البته دبستان ما  و سپیده اینا در دو مکان مختلف و در دو نقطه متفاوت شهر (منظور همان کشور رفسنجان است!) قرار داشت ولی نمی دونم چرا سرویس مدرسمون گاهی وقتا یکی می شد! قسمت رو میبینید تو رو خدا!!!!

جونم واستون بگه که این سپید خانوم ما خیلی قیافه اش خارجی بود! آخه اهل کشور شیراز بود! و ما هم با همان نگاه اول بود که دل و دینمان را مهریه اش کردیم دادیم رفت! جمعا شاید ۱۰ بار هم ندیده بودمش ولی یه حس خری بهم می گفت... عاشقش شده بودم!

امتحان ورودی مدرسه راهنمایی شد. از قرار معلوم سپیده خانوم ما رتبه ۱ آورده بود( منم ۴۷!! میبینید که ما از همون اول اصلا تفاهم نداشتیم! اصلا همون بهتر که شوهرش دادیم رفت!) خلاصه دوتایی مون اومدیم توی یه مدرسه! اینقد ذوق داشتم که انگار خدا بهشت رو از زیر پای مادران کش رفته بود انداخته بود جلوی من!

اولای سال خیلی خجالتی بودیم! بعدش دیگه حسابی زدیم تو فاز همدیگه و شدیم رفقای جون جونی که دیگه نمی شد از هم جدامون کنند! صبح تا ظهر توی مدرسه و از عصر هم پای تلفن! کارمون رسیده بود به جایی که برگه های امتحانیمون رو هم با هم تحویل می دادیم! خلاصه شده بودیم عین قاشق چنگال! هی هم واسه همدیگه نامه می نوشتیم و عین سیب زمینی پاس می دادیم به هم! فکر کنم دوران راهنمایی تعداد غیبت های ما توی مدرسه به منفی رسیده بود! تازه هی هم غر می زدیم که یعنی چی این همه تعطیلی داریم!

و اما سال آخر راهنمایی... می دونستیم که سال دیگه توی یک مدرسه نیستیم... اونقدر گریه کردیم که بابای من فکر می کرد چشام خون ریزی کرده! سپیده هم که هی استامینوفن می انداحت بالا!

چه زود گذشت...

چه زود گذشت از اون روزی که نشستی وسط حیات مدرسه و دلارام یه شیشه نوشابه خالی کرد رو سرت! من هی می زدم تو سرم تو هی می خندیدی و می گفتی: فکر نمی کردم بریزه!

چه زود گذشت از اون موقع هایی که به بهانه تحقیق های مدرسه خانواده هامونو راضی می کردیم که بریم خونه همدیگه فقط برای چند ساعت بیشتر با هم بودن...

چه زود گذشت اون روزی که سر نازیلا کلاه گذاشتی و بهش امضا دادی که وقتی پیر شد قلبشو عمل کنی!!!

چه زود گذشت  ۱۹/فروردین/۱۳۸۵  ساعت ۵ بعداز ظهر جلوی مدرسه پروین...

کاش می شد سپید یه بار دیگه از اون یادگاری های بنفش روی بازوم بذاره...

سپید جونم اینم یه سیب زمینی مثل تمام اون سیب زمینی هایی که برات می نوشتم و می نوشتی..

یه سیب زمینی از ته ته دل!!

خیلی دلم برات تنگ شده

خیلی برات آرزوی خوشبختی می کنم

خیلی دوست دارم

خیلی بهت افتخار می کنم

خیلی عروسیت مبارک!

                                


پنجشنبه 25 تیر1388 |
 

 

اگرچه می دانم دوستم دارد

امشب غمگینم.

چون نگاهش به شیرینیه رویاهای من نبود...

 

 

"سارا تیزدلی"


جمعه 5 تیر1388 |
 
یاسمن

امروز مي نويسم تا تو هر روز بخواني.
امروز مي گويم تا تو هر روز بشنوي.
امروز برايت امروز مي شوم تا فردا براي فردايم بيايي.
و هر روز ........
ذره ذره از وجودم را مي بخشم تا تمام شوم . با تو.
yasmin.ohadi@gmail.com

 

پيوندهاي روزانه

انسان شناسی و فرهنگ

دردهای علوم اجتماعی!!

 

روی پرده

یک عدد زن!

جهان

عشق رئیس جمهوری!

تولد 4 سالگی تو!!

چطور می تونن...

ماه رمضون

حتی شما دوست عزیز!

تحول و اینا!!!

دلم...

تا به کی؟

 

آنچه گذشت

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1386

دی 1386

آذر 1386

آبان 1386

مهر 1386

شهریور 1386

مرداد 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

فروردین 1385

اسفند 1384

بهمن 1384

دی 1384

آذر 1384

آبان 1384

مهر 1384

 
 

دوستای من

take it easy

غرقی تو دریا ولی تشنه است دلت

اینجا وبلاگ است نقطه

زنده ام تا روايت کنم

مشاهدات روزمره

هستم ، پس زنده گی می کنم

موش پری

گفتنی

پشت پرچين آسمان

صید قزل آلا در اینترنت

زورتاک

رد پا

انسان شناسان

زمزمه های بی صدای من

تيره گان

زندگی بهانه ایست برای شاد بودن

شبهاي خيال من

چرکنویس

you are my red rose

عشق و مبارزه

تپش كور

::::.شلغم.::::

هپروت

یه لنگ کفش بزرگ!

دجاوو

روياي يك مرد مرده

دوباره

حرف هاي دوستانه

مفت خوری ممنوع!

نیم بطرعرق نعناع

گذرنامه

کلامی دیگر...

پیاده با خدا...

یاد ایام

دنياي دكتر كوچولو

lliveaeliv

سخت افزار

 

امکانات جانبی

RSS 2.0