سوده گفت:یه عالمه حرف تو دلم مونده که می خوام باهات بزنم.خیلی دلم تنگ شده!....
۲ماه بعدش واسه عروسیش دعوت شدم.
نازیلا گفت: کجایی که یه دنیا حرف می خوام باهات بزنم! کجایی که نازیلا بی تو پرپر شد!!....
۱ماه بعدش عروس شد.
سپیده گفت: دلم خیلی تنگ شده برات.یاد اون روزا بخیر...
ظرف کمتر از ۱ماه عروس شد!
محبوبه گفت: دلم خیلی خیلی واسه همتون تنگ شده...
به ۱ ماه نرسید که عروس شد!
حمیده گفت: چه جوری دوری و دلتنگی از شماها رو تحمل کنم...
که ۱ ماه هم دوام نیاورد و عروس شد!
سمانه هم که اصلا ما رو آدم حساب نکرد و عروس شد!
قابل توجه تمام دوستان!!(سعیده مرجان پرنیا معصومه اولاد .....و تمام دوستان مجرد دیگر!!):
نه تنها ظرفیت دلتنگی برای اینجانب پر شده بلکه ثبت احوال هم دیگه جا نداره!!! بذارید دم عیدی بهم خوش بگذره!!!
ضمنا اینجانب اعتراف می نمایم که هنگام دلتنگی های افراد نامبرده در کنارشان حضور نداشتم و به نوعی خود را در اغفال شدنشان مقصر می دانم!
باشد که مرا ببخشایید!!