|
شورای صنفی
|
|
|
بالاخره باید رهاش کنی.
بعد از دو سال خون دل خوردن و دوییدن و مواظبش بودن و بزرگش کردن.
بالاخره باید رهاش کنی.
بعد از دو سال خاطره های رنگ و وارنگ.
بالاخره باید رهاش کنی.
بعد از دو سال که کلی چیزا بهت یاد داد. کلی دوستای خوب بهت داد. کلی پناه بهت داد.
...
می گن میز به هیج کس وفا نمی کنه!! اما تو که برای من میز نبودی!؟ بودی؟!
یه تیکه دلم اونجاست. جا مونده. پشت درت که حالا دیگه به روم بسته است.
یه تیکه به اندازه دو سال خاطره.
مواظبش باش. و مواظب خودت.

|
|
|
|
| |